جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰
ساعت چهار صبح از ترمینال حرکت میکنم سمت تهران
واسه خرید میرم
معمولا ماهى یکى دو دفعه این اتفاق میفته و من وااااقعا سختمه!
یه سرى از جنس ها رو توى تلگرام سفارش میدم و از بنگلادش برام میفرستن
یه سرى رو از ترکیه میخرم(خودم تا حالا به قصد خرید نرفتم،یه واسطه برام میفرسته)
یه بخشى رو هم از بازار تهران و خیابون جمهورى و امیراکرم و لبافى نژاد میخرم
هربار یکى همرام میاد تا تنها نباشم
یکبار سعید،یکبار سهراب!یکبار دایى!و این شیفت ها بصورت چرخشى تعویض میشه:))
یک بارم با دوستم رویا رفتم،رویا هم بوتیک لباس کودک داره
امشب با شیدا میرم،بوتیک لباس زنونه داره
فردا عصر هم برمیگردیم
البته هربار با خودم کلید خونه ى پدربزرگم رو میبرم که شاید یهو مشکلى پیش اومد و موندگار شدم
خدا رحمت کنه آقاجونم رو،فکر مى کرد هرجایى که زیاد رفت و آمد داره،باید واسه خودش یه خونه داشته باشه!
یه دوستى دارم که پدربزرگش هفت تا زن گرفته بود،تو هفت تا شهر مختلف!راننده کامیون بود و هر شهرى که موندگار میشد یکى رو عقد یا صیغه مى کرد و دیگه لازم نبود بره هتل یا همچین جایى:)))
همیشه بهم میگه پدربزرگ تو هرجایى گذرش افتاده یه سقفى واسه شماها به ارث گذاشته،پدربزرگ ما هم هرجایى تونسته نسل ما رو زیاد کرده و دار و ندارش هزااااار تیکه شده:))))
خدا همه ى اموات رو رحمت کنه
دلم واسه آقاجونم تنگ شده!

  • ۹۵/۰۳/۰۲
  • مداد رنگی

نظرات (۵)

باس کف پاشو بوسید
مرررررررررررررررررررررد بود، مررررررررررررد :)
پاسخ:
حالا نمیخواد انقد ازش الگو بردارى:))
خدا رحمت کنه ایشون رو ..
ولی خیلی تاجرید ها !!
:)
پاسخ:
امیدوارم هرجا هست،از ما راضى باشه
نههههه بابا،اصصصصصلا حساب کتاب سرم نمیشه
:))))) اون راننده کامیون عالی بود
حرکتش لایک داره :دی
پاسخ:
عججججججب خانوم روشن فکرى:)))))))
خدا رحمتشون کنه
پاسخ:
خدا همه ى رفتگانمون رو رحمت کنه
  • مستر نیمــا
  • خوشم اومد از آقاجونت:))))
    پاسخ:
    قربون آقاجونم برم الهى:)
    دلتنگشم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">