جعبه مداد رنگی

  • ۰
  • ۰

بدترین حال دنیا این است که احساس کنى از رفتارت سوءاستفاده کرده اند و خودت را بابت ساده لوحى ات سرزنش کنى!

رویا،زن بسیار خوبى بود که خیلى اتفاقى با هم آشنا شدیم و بعد از حدود چند ماه،ارتباطمان قوى تر شد.

دلیل بیشترش این بود که توى شهر ما غریب بود و هیچکس را نداشت و دچار مشکلات زیادى بود.

همسرش اهل کرمان بود و خودش اهل مشهد.و حتى یک فامیل درجه چندم هم در شهر ما نداشتند.

اوضاع مالیشان نوسان پیدا کرده بود و مالک آپارتمانى که خریده بودند،سند را به نامشان نمیزد و سر میگرداندشان.

پدرم واسطه شد و آنها را به یکى از دوستانش که قاضى بود معرفى کرد تا پرونده شان جدى تر پیگیرى شود.و خدا را شکر،نتیجه داد.

بعد از آن،هر مشکل یا مساله ى کوچکى را با من در میان میگذاشت و من سعى میکردم کوتاهى نکنم.مادرش که آمده بود،دربست در اختیارشان بودم و مثل مادر خودم با او رفتار کردم و انصافا،هنوز هم مهرش توى دلم هست از بس این زن،ماه بود و انرژى اش مثبت بود.نزدیک عید،با اینکه توى مغازه واقعا سرم شلوغ بود و خسته بودم،چون گفته بود دلش میخواهد موهایش را هایلایت کند اما هزینه اش برایش گران در مى آید،رفتم و خودم دست به کار شدم و واقعا هم موهایش فوق العاده شد!

یک غرفه ى چهارمترى در یک بازارچه داشت و لباس کودک میفروخت و اصلا بازار خوبى نداشت.گفتم اگر بخواهد مى تواند جنس هایش را بیاورد مغازه ى من و ویترین کند و بفروشد.خیلى خوشحال شد.

نزدیک عید لباس هایش را آورد و یک نیم روز آنها را توى اولین ردیف قفسه ها چید و بعد گفت سرش گیج مى رود و من هم گفتم برود استراحت کند.آن روز رفت و دیگر پیدایش نشد تا هفدهم فروردین.من مجبور شدم توى بازار شب عید،جنس هاى رویا را هم بفروشم و هربار پولش را کارت به کارت کنم.وقتى هم که از مسافرت برگشت،زنگ زد که لطفا لباس ها را برایم کنار میگذارى؟گفتم بیا ببرشان.آمد و عجله اى ویترین را خالى کرد و یک مقدارى را گذاشت که اگر مى شود اینها را هم برایم بفروش.بعدا فهمیدم که قبل از عید خودش توى غرفه اش مانده و از من به عنوان فروشنده ى مفت و مجانى استفاده کرده!لجم گرفت و دیگر به لباس هایش دست نزدم.زنگ زد که لباس هایم را برایم مى آورى؟

گفتم عصرها هر زمان وقت داشتى بگو،گفت نه!صبح بیاور،عصرها نیستم.من هم صبح ها معمولا از خانه بیرون نمى روم اما لباس هایش را بردم.دوباره زنگ زد که بگرد یک تکه از لباس ها کم است.گشتم و پیدایش کردم.چندبار بردم که تحویلش بدهم،نبود!اما تمام این مدت انرژى ام تحلیل رفته بود از بهره کشى یک طرفه اش!

دیگر اشتیاقى به مکالمه و برقرارى ارتباط با رویا نداشتم.دو شب پیش خواب بدى دیدم،تماس گرفتم حالش را بپرسم،جواب نداد!نگرانش شدم،تلگرامش را چک کردم،آنلاین بود.از خودم بدم آمد!از اینکه جورى رفتار کردم که احمق فرض شوم!کاش بلد بودم با هرکسى مثل خودش رفتار کنم.

  • ۹۵/۰۳/۰۸
  • مداد رنگی

نظرات (۸)

چه دوست خوبی هستی. و چقدر نادونن بعضیا که ارزش یه دوست خوب دستشون نیومده هنوز. 

از ادمایی که از آدم سو استفاده میکنن خیلی بدم میاد، دورشون رو خط میکشم.تو هم خط بکش ، احتمالا دفعه ی دیگه که کارش گیر میکنه پیداش میشه ولی ، لطفت اون موقع اینقدر خوش قلب نباش:))
پاسخ:
ممنون،نظره لطفته.میدونى،محبت کردن یجوره خوبى انرژى بخشه اما وقتى وسط راه به این نتیجه میرسى که هرکارى کردى به اسم وظیفه پات نوشته شد و بعدش هم انتظارها بالاتر رفت،انرژیت تحلیل میره و ترجیح میدى خاموش بشى
اگه همه دنیا حسودی بلد باشن شما حسوذی بلد نیستی
پاسخ:
و از بچگیم تا الان بخاطرش سرزنش شدم!
نگو کاش بلد بودم
یاد بگیر
تو با اینهمه مهربونی نیابد مورد سو استفاده قرار بگیری
تو هم دانایی هم زیرک هم زرنگ
دیگه نشنوم کسی از یکی از بهترین دوستام سو استفاده کرده؟
اونم از مهربونی و دل رحمیش

پاسخ:
بدیش اینه که یه طرفه دلم مبارزه میکنه و میخواد توهینش رو یجورى جواب بده،و یه طرف دیگه ى دلم به حال تنهاییش میسوزه و منو سرزنش میکنه که حالا آسمون به زمین اومد یه کارى براش کردى؟نمیشد بى توقع اون کارو انجام بدى که حالا زانوى غم بغل نگیرى؟؟؟؟
  • مصطفی فتاحی اردکانی
  • تو نیکی کن در دجله انداز......
    بذارید پیش خودش فکر کنه زرنگی کرده و شما هم از اینکه به یه آدم کوچولو کمک کردید خوشحال باشید...
    پاسخ:
    نمیتونم به خودم دروغ بگم
    شاید اگه دوباره تو اون موقعیت قرار بگیرم،بازم همون کارو بکنم اما الان از آشنایى با چنین آدمى خوشحال نیستم
  • پری از شیراز
  • سلام عزیزم
    دکتر میثاق روانشناس معروف حرف جالبی زد که هیچوقت فراموش نمیکنم.(لطف مکرر میشه وظیفه مقرر ) پس سعی کن بهش عمل کنی گلی.
    پاسخ:
    سلام دختر شیرازى
    اوهوم،بعد از این باید خیلى مراقب رفتارم باشم
    قبلا وقتى بهم گوشزد مى کرد،گارد مى گرفتم که خوبى،خوبى میاره!
    اما الان یخورده ته ذهنم ایمانم به حرفى که میزدم،کم شده
    مدادرنگی با خوندن این پست یک کلمه در توصیف زیبا به ذهنم اومد و اگر نگم لال از دنیا میرم   "نفهم "

    ببین موها رو بلدی  هایلایت کنی؟  دکلره و ترکیب رنگهاشو چطوری میکنی که مو قشنگ رنگ مثلا بگیره چون خیلی وقتها بااینکه اکسیدان ضدقرمزی و ... رو میگیریم بازم ته رنگ قرمز نارنجی داره
    پاسخ:
    اینجورى نگو گلم،دختر خوبى بود واقعا!نمیدونم چى شد
    اوهوم،بلدم
    توى رنگاى خیلى روشن و واسه استفاده از پودر دکلره،از أکسیدان 12% بصورت مساوى با کرم رنگتون و پودرتون استفاده کنین.
    واسه رنگایى که تناژ تیره تر دارن،اکسیدان 9%،و دو سوم مقدار رنگ استفاده کنین
    واسه مش هم خیلى مهمه که رنگساژتون دو میل پایین تر از قسمت دکلره باشه،وگرنه حتما از ریشه ى مو به قرمزى میزنه
    ببخشید مدادرنگی ولی این همه محبت رو درک نمیکنه یا بصورت خودمونی بخوایم بگیم نمیفهمه!!

    نه بابا تو خیلی حرفه ای هستی ما در حد تک رنگ اونم بلوند تیره برای موی مامانم هم خوب و پرفک نمیشه دیگه جه برسه به روشن و اونم هایلایت و...
    پاسخ:
    راستش من نتونستم رفتارش رو تحلیل کنم،برام عجیب بود

    هه هه:))))
    مامان من معتقده که هر دخترى باید بلد باشه خودش رو خوشگل تر از اونى که هست بکنه،براش لازمه!واسه همینم هم من هم خواهرم رو کلاس خودآرایى و رنگساژ فرستاد:))البته معتقد بود لباسم باید بلد باشیم بدوزیم که من زیر بار نرفتم اما خواهرم چرا!
    به قول جناب خان هه هه عو...
    پس حدسم درست بود کلاس رفتی
     مامانم خودش وقتی رنگ میکنه شاهکار در میاره استعداد داره یه بار رفته بودیم آرایشگاه برای کار کوتاهی آرایشگره وقتی فهمید مامان خودش رنگ کرده شاخ درآورد  ولی نمیدونم چرا این یکی دودفعه که دست ما میره تو کار خراب میشه :D

    تا یکی دوهفته ته رنگ قرمزی میزنه بعدش درست میشه
    پاسخ:
    :))))
    البته رنگ کردن و خوب در آوردنش،به تمرین و تجربه هم مربوطه!
    کم کم مثل نمکى که میدونى تو هر غذایى چقد باید بریزى،دستت میاد که رنگ رو چطور ترکیب کنى!
    طفلک مامانت:)))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">