جعبه مداد رنگی

  • ۰
  • ۰




دست خاطراتم را بگیر ...

مرا ببر به اولین پائیزی که برگ های کف خیابان را فهمیدم

و پَرت کن دلتنگی ام را از حواس ِ این روزها

من ...

اینجا ...

روی نیمکت ...

زُل میزنم به نقطه ای که هیچ کس مرا نمیبیند

و تو ...

از همانجا که ایستاده ای،

در من ...

دخترکی را نقاشی کن 

که ...

سالهاست دست کودکی اش را رها کرده

و هر زمستان ...

یک شمع ...

از عروسکهایش دورتر میشود



(مدادرنگى)

  • ۹۵/۰۳/۰۹
  • مداد رنگی

نظرات (۳)

یه بار دیگه بری جشنواره شعر دیگه عالی میشه اصلا :)
پاسخ:
این شعر مال بیست سالگیمه الى:)
داشتم یه سبک نو رو تست مى کردم
،به این سبک علاقه داشتم اما استعداد،نه!:))))
خیلی زیبا بود مداد رنگی جان. خیلی با احساس
پاسخ:
چه خوب که دوس داشتى:)
واوووو.چقدر عاااالی. چقدر قشنگ. چقدر تاثیرگذار. ببین من خیلی خیلی از حال و هوات خوشم میاد. 
یک شمع از عروسکهایش دور تر میشود. ای جااان
پاسخ:
ممنوووونم
نظره لطفته عزیزم
البته اصلا استعداد شعر سپید در من نیست اما،خودم عاشق این سبک هستم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">