جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

امروز بابا سرحال نبود.

هر پیشنهادى رو رد مى کرد و هى کانال عوض مى کرد و بى حوصلگى از چشماش میبارید.

یه پیشنهاد وسوسه کننده به ذهنم رسید که مطمئن بودم بابا هم نمیتونه مقاومت کنه.

ماهیگیرى!:)

یجور کودکانه اى ذوق کرد که دلم میخواست بغلش کنم.اما اونقدر بى مقدمه،روم نشد!

جاتون خالى،رفتیم روستاى بابابزرگ مرحومم.هوا مححححشر بود.نشستیم تو سایه و قلاب انداختیم تو رودخونه.

بابام یه ماهى سفید نسبتا بزرگ گرفت.اونجا تونستم جیغ بزنم و بپرم بغلش کنم:)خییییلى کیف داد!

مامانم اجازه نمیده تو خونه ماهى پاک کنیم،میگه آشپزخونه رو به گند میکشین!خودشم بلد نیست:))))

واسه همین کنار رودخونه ماهى رو پاک کردم و اومدیم خونه.من همه ش بچه ماهى گرفتم و دلم نیومد حرومشون کنم و باز مینداختمشون تو آب.

ماهى رو حساااابى سرخش کردیم و جاتون خالى،وااااااقعا لذیذ بود:)



امروز تولد عششششششق همیییییشگیمه!!!!!(داداشم)

اما خب،مراسم نداریم و شب،هرکس فقط هدیه اش رو میده

فداى قددددددددش بشم من


 

  • ۹۵/۰۳/۱۰
  • مداد رنگی

نظرات (۱۰)

یه لحظه فک کردم من عشق همیشگیتم :))))))))))))))))))
انشالله کانون خونوادتون همیشه گرم باشه و هی برای هم تولد بگیرید :)
پاسخ:
من تازه الان فهمیدم تولد توام هست الى جونم:)
میبوسمت دختر
ایشالله صدساله بشى
ممنون عزیزه دلم:)
وای ! عالی بود! واقعا واقعا یه روز یکنواخت رو تبدیل کردی به یه خاطره ی خوب ! من هم با خوندنش کیف کردم !^ـ^ روزاتون پر از این لحظه های ناب یهویی و زیبا :)

+تولدشون مبارک! 
چقدر تو مهربونی دختر!:))
پاسخ:
ممنون رى راى عزیزم:)
منم واسه تو و خونواده ى خوبت روزاى قشنگ آرزو میکنم
مرررسى:)
مهربونى از شماست:)
کاش منم همچین خواهری داشتم :)

پاسخ:
منم مث خواهرتون بدونین:)
  • مستر نیمــا
  • خدا حفظشون کنه
    مطمئنااون پیشنهاده از صد تا کادو بیشتر بهش چسبیده

    حیف لغت بابا نیست ؟آخه با اسم؟
    کلا خوشم نمیاد باباشونو با اسم صدا میکنن
    پاسخ:
    زنده باشید مهندس
    امروز تولد داداشمه،هااااااااا(سهراب)
    ما همه مون پدرم رو بابا صدا میزنیم
    گمونم قاطى پاتى نوشتم:)))
    مثلش که هیچوقت خودش نمیشه! :)
    پاسخ:
    خب الان چى بگم من؟!
    ایشالله خدا یه خواهر خوب بهتون بده:)))
    داداش من عاشق ماهیگیریه هروقت میریم مسافرت میپره میره ماهیگیری اون دفعه یک ماهی بزرگ  گرفت و آورد خونه ولی خب هیچکدوممون راضی نشدیم بخوریمش دوباره بردش ولش کرد یه جای دیگه
    اون یک روزی که تو خونه پیشمون بود ماهیه کلی فضولات دفع کرد و وقتی داشت میرفت رنگ و روش باز شده بود و سفید شده بود.:))
    پاسخ:
    ما نمیتونیم از طعم لذیذ ماهى تازه ى رودخونه بگذریم
    گمونم قساوت قلب داریم:)))
    از این به بعدم داداشت ماهى گرفت،بگو بیاره بده من ببرم رهاش کنم:)))
    اتفاقا ماها هم ماهی خیلی خیلی دوست داریم اما اینی که آدم خودش میگیره نمیدونم چرا دلمون نمیاد تازه  اگر ماها هم راضی میشدیم داداشم خودش عمرا راضی میشد بکشیمش عادتشه ماهی رو میگیره و ول میکنه این دفعه هم برای اینکه به ما نشون بده برداشت آورد
    پاسخ:
    البته هرشکارى در مواقع غیر ضرورى،مکروهِ
    کارى که شما میکنین منصفانه ترِ
    آره مدادرنگی بخصوص وقتی میری دقیقا فرداش از بازار ماهی میخری و میخوری
    پاسخ:
    دیگه جیگرِ منو نخرااااااش دیگهههه:(
    تا نسرین نیومده بذار خودم غلط املایی ت رو بگم    مکروه اینطوریه
    پاسخ:
    اى خداااااااا:)))))
    یه خواهر خوب دارم 
    دوستشم دارم :)
    پاسخ:
    خدا بهتون ببخشدشون:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">