جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

هلیا دخترِ چشم آبىِ کلاسمان بود و همیشه ى خدا از آنچه خداوند به او بخشیده بود،ناراضى!

از وقتى با هم صمیمى شده بودیم،ورد زبانش این بود که خوش بحالت،کاش من جاى تو بودم!

بارها سرزنشش کردم که قدر داشته هایش را نمیداند و ناشکر است.

بارها ته دلم خالى شد که نکند یکروز خداوند مشکلات واقعى تر از قد و قیافه و محدودیت هاى مالى نشانش دهد.

من معتقدم همه ى آدم ها به اندازه ى ظرفیتشان،از غم و شادى سهم میبرند.و بارها این را به هلیا گفته بودم.

میگفت من حاضرم ده تاى مشکلات تو را داشته باشم،اما نصف تو خوشبخت باشم.و هرگز نمیدانست من حاضرم هزارتاى خوشبختى ام را بدهم تا پدرم بتواند مثل پدر او راه برود،مثل او حرف بزند،مثل او راحت بنشیند و بلند شود و بدود!من هرگز حرف هاى دلم را نزده بودم و اجازه داده بودم به زندگى ام غبطه بخورد!

امروز یک پیامک از هلیا به دستم رسید.

نوشته بود براى سلامتى پدرش دعا کنم.نوشته بود حاضر است تمام زندگى اش را بدهد اما یک تار از موى پدرش کم نشود!

برایش نوشتم؛تو الان جاى من هستى!جاى تمام سال هایى که تنها آرزویم سلامتى پدرم بود!

از تهِ تهِ قلبم،براى همه ى مهربانان زندگیمان،پدرها و مادرهاى عزیزمان،آرزوى سلامتى و طول عمر با برکت و با عزت دارم.

  • ۹۵/۰۳/۱۱
  • مداد رنگی

نظرات (۴)

سلامتی همه پدرا و مادرا :)
پاسخ:
آمین!
قدر داشته هامونو نمیدونم ،کاش حداقل وقتی زندگی بهمون تلنگر زد باز فرصت داشته باشیم....

+انشالله بهبود پیدا کنن
سایه ی همه پدرا بالای سر بچه هاشون باشه، سلامت و شاد و با عزت
پاسخ:
این خصلت بد ما آدم هاست که قدر عافیت رو نمیدونیم!ینى تا وقتى سلامتیم،نمیدونیم!
انشالله همه ى بیمارا هرچه زودتر بهبودیشون رو بدست بیارن
آمین
عزیزمی تو که اینهمه صبوری
خدا پدرت را واسه ت نگه داره
به پدر دوستت هم سلامتی بده

پاسخ:
زنده باشى گلم
خدا همه ى پدراى خوب رو حفظ کنه
آمین
  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت
  • مگه پدرت نمیتونه راه بره؟؟؟
    توکه تو یکی دیگه پست هات نوشته بودی پدرت رفته معلمت رو زده؟

    آره خب، آدما تا مشکلات بزرگ نداشته باشن، مشکلات کوچیکشون رو بزرگ جلوه میدن.
    اصلا دست خود آدمها نیست، دوست دارم غصه بخورن ی چیزی پیدا کنن که بخاطرش ناراحت باشن.

    چشماش آبی بوده که! حتما خوشگل بوده!
    پاسخ:
    چرا،میتونن راه برن.اما به کندى و به سختى!تعادلشون هر روز کمتر میشه
    از اول که بابام مریض نبود عزیزم،چند سالِ که درگیر این بیمارى شدن
    اوهوم،آدما دنبال یه چیزى مى گردن که غمدونشون پر بشه باهاش
    به نظره منم خوشگل بود!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">