جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

اعتراف عاشقانه

امروز حوالى ظهر برگشتیم رشت.اصلا دلم نمیخواهد از مسافرتمان بنویسم یا حتى به آن فکر کنم.از بس غم آلود بود!رودخانه هم که خشک بود و حالمان گرفته تر شد!

فقط یک جاییش را خیلى دوست دارم بنویسم.خیلى دلم میخواهد هى مرورش کنم.هى یادم بیاید و خوشى بدود زیرِ پوستم.

پدر و مادرم بعد از سى و پنج سال زندگى مشترک،هنوز همدم یکدیگر هستند و یکى از مورد علاقه هایشان این است که دور از چشم بقیه،یک گوشه بنشینند و پچ پچ کنند.آن روز توى خانه ى پدربزرگ مرحومم،مامان کلى بغض داشت و در و دیوار را نوازش میکرد و حتى دلش نمى آمد گَرد روى میزها و لوازم خانه را پاک کند،مبادا که "تار مویى،نقش دستى،شانه اى"، از پدربزرگم جا مانده باشد و از بین برود!

بابا دست به کار شد و چاى دم کرد و میوه برداشت و یک قالیچه زد زیر بغلش و صدا زد خانوم گل،بیا برویم توى حیاط دو کلام گپ بزنیم،یک چایى به ما بده،یک ذره تخمه بشکنیم و ... بالاخره مادرم را از آن هواى دلتنگى بیرون کشید و با خودش برد توى حیاط.من نمیخواستم فآل گوش بایستم،فقط میخواستم تماشایشان کنم بلکه حالم خوب بشود و درد گلویم فراموشم شود!

بابا خودش میوه پوست میکند و از خاطرات خوب روزهاى جوانیشان توى آن خانه تعریف مى کرد.یکهو زُل زد توى چهره ى مادرم که با لبخند و نوازش نگاهش مى کرد و گفت،ببخش که از درس و دانشگاه انداختمت!ببخش که نگذاشتم پیشرفت کنى.و بعد از اینهمه سال علت این کارش را اعتراف کرد و از مادرم حلالیت خواست!

گفت تو خیلى از من سرتر بودى،هنوز هم هستى!گفت من آن روزها مى ترسیدم توى تحصیل هم از من جلو بزنى و از دستم بروى!سرش را پایین انداخت و از مادرم حلالیت خواست.و مادرم فقط با لبخند تماشایش کرد و با غرور گفت،من اگر تمام دنیا را میگشتم بهتر از تو پیدا نمى کردم!

من و خواهر و برادرهایم بارها و بارها شاهد ابراز علاقه ى بین پدر و مادرم بوده ایم اما،این اعتراف عاشقانه جورِ دیگرى به دلم نشست!


  • ۹۵/۰۳/۱۶
  • مداد رنگی

نظرات (۶)

:)
خدا واستون حفظشون کنه!
حلالم کن اگه گاهی دلت درگیر غم بوده
اگه گاهی حضور من برا عشق تو کم بوده...
پاسخ:
زنده باشى عزیزم:)
عاااالى:)
  • مرتضی معادی
  • چقدر خوب !
    آدم چی میخواد از دنیا به جز یه زندگی عاشقانه !؟!
    پاسخ:
    واقعا!
  • مصطفی فتاحی اردکانی
  • چه حسی خوبی.....هی مرور کنید که هی خوشی خوشی بدود زیر پوستتون
    پاسخ:
    هربار یادم میاد ذوق میکنم
    ثمره ى عشق بودن،حس فوق العاده اىِ
    چه خوشبختی میتونه از این زندگی  عاشقانه بالاتر باشه:) خدا برای هم و برای شما حفظشون کنه^ـ^♥
    پاسخ:
    واقعا هیچ خوشبختى و شناسى بالاتر و بهتر از یه همدمِ همدل نیست!
    ممنون عزیزم
    عزیزم این قشنگترین متنی بود که می تونست اشک شوق و غبطه رو تو چشام بیاره. عشقشون پایدار.
    تا می تونی مواظبشون باش.
    پاسخ:
    همیشه محبتاى از تهِ دل،راحت به دل میشینن!
    زنده باشى عزیزم
    چشم،حتما
  • اردیبهشت ..
  • ای جااان
    خدا حفظ کنه پدر و مادر عزیزتون رو.ان شاءالله همیشه سلامت باشن و شما شاهد عاشقانه هاشون باشین.
    پاسخ:
    زنده باشى دوست عزیز
    انشالله همه ى پدر و مادراى دوست داشتنى،سایه شون مستدام باشه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">