جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

فازِ ما دخترها:|

مثل خر توى گِل گیر کردن حالِ خیلى بدى است!چند وقت است به شدت توى این مود هستم و اینجور که پیش میرود حالا حالاها هم خلاص نمى شوم!

اوایل اسفندِ گذشته،فروشنده ى مغازه ى روبرویى را که دخترِ باوقار و نجیبى است به یکى از آشنایان پیشنهاد کردم. او هم سرزده رفت و ظاهرش را برانداز کرد و همان شب اطلاع داد که یک قرارى براى صحبت هاى اولیه و آشنایى بگذاریم و دوتایى بنشینند با هم صحبت کنند.قرار گذاشتیم و رفتند صحبت کردند و دخترخانوم را نپسندیدند.اما گویا جهت صحبت ها به سمتى رفته که دخترِ ماجرا حتى اسم بچه هایش را هم انتخاب کرده و براى خودش رویا بافته!البته من توى این مساله آن آقا را مقصر میدانم و قلبا از این ماجرا ناراحتم.

از آن به بعد هرروز این دختر خانوم به بهانه هاى مختلف مغازه ى ما بود و میخواست بداند این آشنایى و دیدارِ یک ساعته کى منتج به نتیجه مى شود!هربار میگفتم باید خودتان دوتایى تصمیم بگیرید و شما که از هم شماره دارید و من وارد پروسه ى آشنایى تان نمى شوم و این حرف ها!اما انگار من خودم خواستگار باشم و مدام مورد پرسش و جستجو واقع میشدم و هى داشتم از این روند حرص میخوردم.تا اینکه یک شب با هم مشاجره کردند و ارتباطشان قطع شد.اما کور خوانده بودم که دخترخانومِ محترم دست از سرم بر میدارد!هربار یک نفر از دوستانش مى آمد و یک ساعت مرا سین جیم مى کرد که چرا بینشان بهم خورده و تو برو به آقاى X بگو که فلانى خیلى غمگین است!اگر بدانید این رفتارها چقدر برایم فرسایش داشت!امروز هم دختر خانوم مادرشان را آوردند که به صاحب مغازه بگویند ایشان حال روحیشان اصلا خوب نیست و دیگر نمى توانند به همکارى با ایشان ادامه دهند!

امروز که ستاره مادرش را آورده بود،دقیقا حال آن روزى را داشتم که توى شش سالگى ام زده بودم سرِ ذَبى را شکسته بودم و خون از پیشانى اش دویده بود توى تمام صورتش و رفته بود مادرش را آورده بود!شاید یکروز ماجرایش را نوشتم!

حالا مثل خر توى گِل گیر کرده ام و هزار بار به خودم براى غلطى که کردم لعنت میفرستم!

یعنى مى شود با یک نفر فقط یکبار حرف بزنى و همه ش چندتا پیام بینتان رد و بدل شده باشد و روزگارت بشود مثل ستاره؟!!!!!!!!!!!!

ما دخترها فازمان دقیقا چیست؟!!!!

  • ۹۵/۰۳/۱۸
  • مداد رنگی

نظرات (۸)

:|
پاسخ:
:/
ای داد بی داد...
دخترا خیلی احساسی برخورد میکنن با ماجرا.
و به علاوه تحت فشار و استرس این که نکنه دیگه بهتر ازین برام نیاد میخوان تمام تلاششون رو برای حفظ گزینه های مطلوبشون بکنن اما نمیدونن اگر جای ناز و نیاز عوض بشه گند میخوره به همه چی....
پاسخ:
من اصلا نتونستم رفتارش رو درک کنم!
وقتى حتى یکبار هم پسرِ باهاش تماس نگرفته تو این مدت و کل ارتباطشون به چندتا پیامک ختم شده که شروع کننده ش فقط خودش بوده،باید متوجه میشد که کششى وجود نداره!بعدشم خب این حرکات چیه؟!مگه آدم با یکبار دیدن کسى،عاشق میشه؟!
من اگه جاى ایشون بودم،احساسم رو مستقیم به طرف مقابلم میگفتم تا حداقل مدیونِ قلبم نباشم!
این دیگه خیلی زیادی شورش را در آورده بوده
یعنی چی
بابا تو از سر لطف دو نفر را به هم معرفی کردی و تمام
یعنی این خانوم در این حد هم قدرت تشخیص نداشت؟
خدا را شکر ازدواجی صورت نگرفت
وگرنه هر دعوا را شما باید حل میکردی :)))))
پاسخ:
اصلا از روز اول قرار بود مساله بین خودشون دوتا باشه و من فقط در نقش یه معرف بودم!
نمیدونم این توقعات از کجا بوجود اومد!
سلام لاکوجان....عزیزم آقا جواب خودش رو به ایشون اعلام نکرده بودن؟به طوره صریح؟ینی تکلیف خانم مشخص نبوده؟
پاسخ:
سلام دختر،کجایى تو؟!
راستش همون شب که با هم صحبت کردن به من گفت که مورد پسندش نبوده اما گفت تو بهش نگو که غرورش نشکنه!
گفت خودم کم کم بهش میفهمونم.اما اون انگار اصلا نمیخواست بفهمه رفتارها چه معنى دارن!
ای وای
چه داستان ناراحت کننده ای
پبیچاره اون دختر که عاطفه اش درگیر شده و به وصال نرسیده



....
یکی میگفت جوانمردی و فتوت اینه که اگر رفتی خواستگاری و از طرف خوشت نیومد، طوری رفتار کنی که طرف مقابل هم خوشش نیاد. نذاری طرف وابسته بشه

خیلی حرف درستیه
پاسخ:
آخه اصلا منطقى نیست با یکبار دیدار اینجورى کسى درگیر بشه
البته فرمایشى که نقل قول کردین کاملا عادلانه س!من نمیدونم چه حرفایى بینشون رد و بدل شد اما حتما برخورد اون آقا در اتفاقى که افتاد بى تاثیر نبود
زیرسایه شما هستم قربونتون برم....اماعزیزم به نظرم اگر اون شب با یک عذرخواهی جواب منفی رو اعلام میکردید چه شما چه آقا این قضیه فیصله پیدا میکرد...اینجوری امید داشته وبیشتر ضربه خورده. نه گفتن ونه شنیدن باید جا بیفته....
پاسخ:
سایه تون کم نشه عزیزم
نمیدونم،شاید حق با شما باشه!
اما من اصلا تو جایگاهى نبودم که بخوام پاسخگو باشم.کاملا مدرن،خودشون دوتایى رفتن بیرون و به طبع،مساله باید بین خودشون حل میشد.من هیچ دخالتى نداشتم!
من از این تیپ دخترا به پستم بخوره میگیرم میزنمش فقط :|
حالا یا با مشت یا با حرفام :|
آدم با دو تا برخورد عاشق میشه مگه. ایش -_-
پاسخ:
به اعصابت مسلط باش عزیزم:))))
البته اینجورى عاشق شدن به نظرم به سُخره گرفتن قداست عشقِ!
دقیییقا به همین دلیله که میزنمش :|
پاسخ:
حالا تو خودتُ عصبانى نکن،بچگى کرده:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">