جعبه مداد رنگی

  • ۰
  • ۰
سنگر،یکى از شهرهاى حومه ى رشت است.از آن شهرهایى که قبلا بخش بوده و دو سه سالى است که رُشد کرده!
آبانِ گذشته،به پیشنهاد شوهر عمه،پدرم یک واحد در اولین مجتمع تجارى این شهر پیش خرید کرد و این اتفاق باعث شد که طى ماه هاى گذشته،براى مشاهده ى پیشرفت کار چندبارى به آنجا برویم.مهندسِ سازنده اش یک مرد جوان است که من چندبارى دیدمش و دیالوگ هاى کوتاهى داشتیم.از آنجا که پدرم بسیار مرد خونگرمى است،ارتباط بینشان صمیمى تر شد و جناب مهندس چندبارى همراه پدرشان به دیدنِ پدرم آمدند.
موقع سحر،تلفن خانه زنگ خورد و من جواب دادم(هرسال ماه رمضان،فامیل به هم زنگ میزنند و براى سحرى یکدیگر را بیدار مى کنند)دختر عمه ام بود.قبل از اینکه حتى سلام و احوالپرسى کند،با جیغ و ذوق و دو لپّى شروع کرد به لودگى وگفت طاعاتت قبول شده و بالاخره شوهرِ پولدار گیرت آمد!که پدرِ مهندس فلانکى به شوهرعمه گفته که از پدرم یک وقتى بگیرند براى امر خیر مزاحممان بشوند.و توضیح داد که میدانند ما عزاداریم اما در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست و تا چهلم هم که چیزى نمانده است و این حرف ها!
و در آخر افزود که جان مادرت این یکى را حرامش نکن که خیلى حیف است و اگر میخواهى دوباره قر بیایى و بوى ترشیدگیت عالم را وَر دارد،بگو بیاید من خودم زنش مى شوم:|
  • ۹۵/۰۳/۱۹
  • مداد رنگی

نظرات (۹)

انشالله هرچی صلاحته اتفاق بیافته و اگر خیره واست مهرش به دلت بیافته:دی ^ـ^
پاسخ:
ممنون عزیزم،انشالله
فعلا که مهرش به دل دخترعمه م بیشتر افتاده انگار:)))
چه ذوقی داشته دختر عمه ات :))))
پاسخ:
چلِ دیگه!
آدم احساس میکنه مونده رو دستش:))
ایشالا که هر چی  خیر است...


+
دختر عمه تان :)))))))))))))))

پاسخ:
ممنون عزیزم،انشالله
فامیلِ ما داریم؟!:))
الان یاد یک جمله از یکی شوهر عمه هام افتادم نگم می میریم :)))))
هر کسی تو فامیل به خواستگارش جواب رد میداد یا میخواست بره خواستگاری یک نفر دیگه 
میگفت بیا تا گیت خوم بیمت:))))
زیرنویس بیا اینجا تا دختر خودمو بهت بدممممم :))))))
+
یادمه یک وکیل  رفته بود جلسه آشنابی یکی از اعضای فامیل ، شوهر عمه ام تا اینو فهمید 
باور نمیکنید به اون وکیل اونقدر گرم شد و بهش گفت دختر من دو دستی مال خودت اصلا :دی 
دخترش رو که دختر عمه ی من بود رو به عقد  به اون وکیل درآورد !:)
الان هم البته شوهر عمه ام با وجودی که پیر شده و بچه هاش ازدواج کردند 
ولی هنوز این رسالتش رو در قبال نوه ها و نتیجه هاش انجام میده :))))))))


پاسخ:
خاک تو سسسسسسسسرم:/
من و دخترعمه م هم سنیم،با هم شوخى میکنیم!اما شوهرعمه ى شما خیلى زیرپوستى خواستگارِ مردم رو قُر زد ینى؟
خدا نکند :)))))
قدیم که اینجوری بود الان خواستگار مردم رو نمیبرد ولی تو دو سوت نوه هاش رو  عروس و دوماد میکند ؛ ))

+
داداشم دقیقا صدای این شوهر عمه رو درمیاره و تو خونواده یا فامیل میگه بیا گیت خوم دیمت :))))))
پاسخ:
ماششششالله به این پشتمکار:))))
به داداشت بگو جاى این ادا اصولا یه چیزى یاد بگیره از شوهرعمه ش :)))))
:دی 
همیشه بهش میگیم ولی کو گوش شنوا :دی 

یادمه مادرم به پدر من باب خنده میگفت :
کاش پدرتون  یاد میگرفت :)))))))))))))
داداشتون پیشکش :)))
پاسخ:
ینى شااااانس نیاوردیم از این بابت:)))
حالا بذار وقتى ترشیدیم،یادشون میفته که کوتاهى از خودشون بوده:)))
  • مستر نیمــا
  • خب راست میگه:))))
    پاسخ:
    آخه من هنوز چند ورق از تحصیلاتم مونده:))))
    من که میدونم کیس موردنظر رو با جون و دل دو دستی تقدیم دختر عمت میکنی :)))
    پاسخ:
    ینى مرررررررررردم از خنده:))))))
    تازه عصرى اومده پیشم که بیا شریک بشیم این بابا رو!فک کن!
    خب مهرش به دلش نشسته دیگه چی از این بهتر!
    پاسخ:
    منم حس میکنم پشت این شوخیاى دخترونه،یه احساس جدى وجود داره!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">