جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

پله ها رو یکى یکى اومدم پایین و دراز کشیدم رو زمین و پاهام رو عمود کردم به اولین مبل و دارم فکر میکنم دوباره صورتم رو بشورم یا همون یبار که واسه سحرى وضو گرفتم کافیه.

مامانم داره مواد شامى بسته بندى میکنه و بى مقدمه میگه:بابات گفت این پسره و خونواده ش رو میشناسه و آدماى خوبى هستن،تو نظرت چیه؟!

دست میندازم توى موهام و پریشونشون میکنم توى صورتم،این عادت رو از بچگى داشتم و معنیش اینه که دارم فکر میکنم:|بعد از همون زیر فوتشون میکنم و با دم و بازدم،تو هوا نگهشون میدارم که نیان تو چشمم.

میگم مامان،به نظرت اینکه من یه مقطع بیشتر از اون درس خوندم یه پوئن منفى نیست؟!

صداش نمیاد!سُر میخورم رو کاسه ى سَرم و برعکس میبینمش!اما از همون زاویه هم پیداست که با چشماش داره میگه مررررده شورِ اون تحصیلات و رشته ومدرک رو ببره که به درد جرز دیوار میخوره!

شایدم منظورش این بود که مدرکت رو بذار درِ کوزه آبشُ بخور:|دقت نکردم!

به فوت کردن موهام ادامه دادم و گفتم به نظرت یه بساز بفروش از شعر خوشش میاد مامان؟

گفت مرداى کمى هستن که عاشق شعر باشن و اون عده هم که شاعر پیشه ان،ربطى به شغلشون نداره!

دوباره فوت کردم توى موهام و سعى کردم چهره ش رو یادم بیاد.

یهو یادم افتاد که یبار تو ماشین ما نشست و جلوى بابا ازم تعریف کرد و گفت اولین خانومى هستى که میبینم دنده رو خام جا نمیزنه!ینى قبل از من رانندگى چندتا خانوم رو تست کرده بود؟!!!

به مامانم گفتم آخه خیلى آدم جدى و خشکى به نظر میرسه مامان

گفت من به بابات میگم تو هنوز آمادگى ازدواج ندارى.هروقت داشتى خودت برو بهش بگو:|

ینى ناز کردن به ما نیومده:|

  • ۹۵/۰۳/۲۱
  • مداد رنگی

نظرات (۵)

:)))
ما یه متخصص قلب داشتیم تو شهرمون  (همشهریمون نبود) که شوهرش دیپلم بود :)

ما یه متخصص ارتوپد هم داریم همشهری نیست ولی شوهرش بازاری است و لیسانس :دی 


زاویه دیدت رو عوض کن دختر:)


+
مادرا مهربونن و اعصاب هم دارند فقط یک کوچولو صبور نیستند :)

پاسخ:
زاویه ى دیدم رو از هرطرف میچرخونم،بازم به این نتیجه میرسم که روحیه ى بساز بفروش ها اصلا نمیتونه هنرى باشه:/
باید باهاش حرف بزنم شاید!
چه قشنگ نوشتی :)
به نکته ی خوبی اشاره کردی؟ منم همیشه مشکلم اینه که اگه شعر نفهمه یا اگه وقتی حرف میزنم بگه پیچیده حرف میزنی و من نمیفهمم، من چی کار کنم؟
پاسخ:
قابلى نداشت:)
چه خوش خیالى تو دختر!
فک کردى اگه متوجه نشه چى میگى،اینجورى لفظ قلم بهت میگه پیچیده حرف میزنى و این حرفا؟!!!!
نه جااااانم،میگه درست حرف بزن ببینم چى میگى زن:|
  • مستر نیمــا
  • یاد اون جکه افتادم میگه دختره به پسره میگه میخوام ادامه تحصیل بدم
    پسره به مامانش میگه پس پاشو بریم. میخواد درس بخونه
    دختره میگه نرید یه صفحه بیشتر نمونده بخدا
    :)))))
    پاسخ:
    :)))))))
    تو این دوره زمونه مردم معنى نازُ متوجه نمیشن انگار
    شایدم من بلد نیستم ناز کنم:(
    :)))))
    یه عالمه خندیدم
    پاسخ:
    :))))
    بسوزه پدرِ تجربه:دى
    سلام جانان....یکی ازخواستگاران کاملا سنتی وبدون هیچ گونه آشنایی قبلی اولین سولاتشون درمورد شعر گفتن من بود!واینکه چقدر شعرمیخونم!ودر آخر گفتن برات یک شعر میخونم!!!!!!!موضوعشم تقابل عقل وعشق بود...من کاملا مبهوت بودم. واقعا آرزوها چرا اشتباهی جابه جا میشن؟فرشته ها رسیدگی کنن خب.
    پاسخ:
    سلام دوست جون
    نگو که بهش جواب رد دادى!!!!!!!!!!!:|
    واقعا دوست ندارى همسرت شعر بفهمه؟؟؟؟؟

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">