جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

تا بحال هم نشده یکى از ما تعریف کند و دو ساعت بعدش یک بلایى سرمان نیامده باشد:/

از صبح که بیدار شدم انگار یک سیخ صاف فرو کرده باشند توى ستون فقراتم!

نه میتوانم خوب بنشینم،نه میتوانم خوب راه بروم.

فروشنده ى غبغب دارم از آن دسته آدم هایى است که اگر رو بهشان نشان بدهى مى آیند صاف مینشینند فرق سرت!

در اینکه انسان ها در هر جایگاه و مقامى،صرفا به پاس انسانیت با هم برابرند شکى نیست.اما این نوع نگاهِ من به آدم ها،به یک دسته شان این امر را مشتبه کرده که پشت گوش هایم مخملى است و چى مى شود حالا یک سوارى هم بگیرند؟!

پیام داده ام که از چهارشنبه تا جمعه داخل شهر نیستم و لطفا شما زحمت مغازه را بکشید.جواب داده که پنجشنبه نمى توانم و جهارشنبه هم صبح مى آیم و از این حرف ها!امروزم با اینکه حالم خوب نبود،بهانه آورد که جایى کار دارد و نمى رسد.

از روزى که آمد،با اینکه اصلا هم تجربه نداشت،باهاش مدارا کردم و دل سوزاندم.

دل سوزاندم و مدارا کردم،

مدارا کردم و ...

تا اینکه امروز در عمل،بیشتر شبیهِ فروشنده ى ایشان هستم تا کارفرما!

لازم شد آن روى سگم را نشانش دهم!

با یکى از متقاضیان تماس گرفتم و گفتم فردا صبح بیاید.خودم هم خوابم را حرام میکنم و مى آیم که کلید را از فروشنده ى سابقم تحویل بگیرم.تمام این یک ماه و نیم از زیر کار در روى هایش را نادیده گرفتم و هیچ گذشتى جایز نیست!

صبح که بیاید میفهمد یک من ماست،چقدر کره دارد!

  • ۹۵/۰۴/۱۲
  • مداد رنگی

نظرات (۳)

خون آلوده خودتو کثیف نکن فقط :)
پاسخ:
نمیتونم:/
واو
خودکرده را تدبیر نیست
حسابش را برس
پاسخ:
بهش پیام دادم که مناسب همکارى با هم نیستیم و بابت مدتى که قبول زحمت کرد ازش تشکر کردم
تموم شد
کلا پیدا کردن همکارى که روحیات و اخلاقیاتش در دراز مدت مطلوب آدم باشه،پروسه ى زمان بَر و سختیه:(
فکر میکنم گاه گاهی نظرات خواننده ها به دست شما نمیرسه ها؟
پاسخ:
نمیدونم!
هیچوقت کسى گزارشى نداد!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">