جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

دیشب اوضاع اونجورى که فکر مى کردیم پیش نرفت!

اولا که خیلى زودتر از اونکه منتظرشون بودیم اومدن،واسه همینم هول هولکى میز رو چیدم و یه عکس انداختم تا نرسیدن!رول بستنى سفت نشده بود و نیاوردیم.یخ هاى رنگى رو ریختم تو یه کاسه و اومدم لباس عوض کنم تا مهمونا بیان بالا،از اتاق که رفتم بیرون دیدم داداشم نوشابه مشکى ریخته تو پارچ و یخ هاى رنگى منُ واسه اون حروم کرده:(

حالا از مهمونا بگم؛

دخترِ بدى نبود اما زیاد به دل من ننشست!براى داداشمم زیاد جذاب نبود.ینى گفت این دو پاره استخونِ،پس فردا میشکنه فرو میره تو پَک و پَهلوم!(چرا این پسرا هیییییییچ جورى از ایده آل هاشون کوتاه نمیان؟)

بعدشم تازه فهمیدیم ایشون نبودن که دستپختشون رو چشیده بودیم!اینو که داداشم فهمید،کلا وا رفت:))))

خواهر بزرگترشون زحمت کشیده بودن و ایشون فرمودن فقط درس میخونن و به هیچ عنوان آشپزى بلد نیستن!

همکار داداشم کلى از دیدن میز شام ذوق کرد و وقتى فهمید من تدارکشون دیدم،تعجب کرد!

یه عالمه سوال درباره رشته تحصیلى و دانشگاهى که درس خوندم و مشغولیت فعلى و علایق ازم پرسید و منم جواب دادم!

بعد از اینکه رفتن،داداشم متفکرانه به من نگاه کرد و گفت،واسه من که سودى نداشت این مهمونى اما گمونم تو رو از ترشیدگى نجات دادم:)))))

البته خودش فهمید من هیچ اشتیاقى به دیالوگ با همکارش نداشتم!

تا منو برگردونه خونه هم کلى غُر زد که اصلا دخترا چرا درس میخونن؟!براى اینکه به کمال برسن!خب لامصبا وقتى آشپزى بلد نیستین،شبیه آدمى هستین که یه دماغ گُنده داره و یه عینک بزرگ زده به چشمش،اما کوره!:/

البته مثال هاى داداش من همیشه عجیبِ!و صرفا دیدگاه خودشِ!کسى به دل نگیره!

دوس داشتم بهش بگم ما صرفا براى خدماتِ آشپزخونه و اتاق خواب آفریده نشدیم!کما اینکه میدونم نظر خودش هم واقعا این نیست و پس فردا که زن بگیره،ظرف هم میشوره براش:دى


+عنوان،برگرفته از یک شاعرِ تنبل:دى

  • ۹۵/۰۴/۱۲
  • مداد رنگی

نظرات (۴)

  • مستر نیمــا
  • عنوانو عشقه :دی ی ی ی

    خب یکی از معیارهای مهم برای مردا شیکمه"دی
    به واقع خعلیم مهمه :))))
    پاسخ:
    :))))
    فقط مواظب باشین شکمتون کار دستتون نده!!!
    خب آشپزی کاری نداره، به نظرم خانم ها خیلی راحت یاد می گیرن
    بهتره واقعا زیاد به آشپز بودن خانوم دقت نکرد، خیلی ها مایل نیستن تو خونه ی پدر آشپزی کنن(حالا به هر دلیلی:دی) 

    خوبه که با نگاه اول متوجه تفاوت ها شدین مداد رنگی جان
    پاسخ:
    البته اینو شمایى که آشپزى بلدى میگى
    منم تو خونه ى پدرم تفنى آشپزى میکنم و وادار نیستم،اما بلدم!
    فکر میکنم خونه ى خوده آدم و درست وقتى مسئولیت تغذیه ى خونواده به عهده ى خود شخصِ،جاى مناسبى براى آزمون و خطا نیست!البته نظره شخصى خودمه!
    راستش تو نگاه اول قضاوتش نکردم،فقط مهرش به دلم ننشست که اونم محصول رفتارهاى خودش طى اون دو ساعت بود!
    مداااد رنگی:(
    من آشپزی بلدم؟! چرا خب این فکرو می کنی؟ هی وای...

    + خیییلی از تفاوتها با نیم ساعت نشست مشخص میشه، فقط باید کمی دقیق بود. اینکه قضاوت نیست :*
    پاسخ:
    آره،مگه تو هى تند تند دسر و شیرینى نمیپختى؟!؟؟؟؟
    +البته متفاوت بودیم واقعا و اینو فقط با چندتا دیالوگ ساده میشد فهمید!
  • خواننده خاموش
  • سلام ببخش حمل بر فضولی نباشه ولی کنجکاو شدم مگه دختره چجوری رفتار کرد؟؟
    پاسخ:
    سلام:)
    خواهش میکنم
    به شدت افاده و اطوار داشت و هیچ نشونى از سادگى و صمیمیت تو کلام و رفتارش نمیدیدى
    البته نمیشه با فقط یکبار دیدن کسى درباره ش نظر داد اما،تاثیر اولین دیدار تو روند آشنایى رو نمیشه نادیده گرفت!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">