جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

قم که بودیم،یک شب به یک مهمانىِ دور همى در فُردو دعوت شدیم.

آقایان در حیاطِ باغ بساط کردند و خانوم ها داخل خانه مشغول گفتگو شدند.

خانوم صاحبخانه که سال ها بود دوستان قدیمى اش را ندیده بود،فیلم عروسىِ دخترش را گذاشت تا تجدید خاطره اى بشود و یاد ایام جوانى کنند.فیلم مالِ سال هاى 73-74 بود و کلى کلیپ گل و بلبل داشت:))

از اولِ فیلمِ عروسى یک دختر کوچولو با تمام انرژى اش داشت مى رقصید که گویا فیلمبردار همه جا تعقیبش کرده بود و تمام قرهاى ریزش را هم ثبت کرده بود.یک بلوز آستین کوتاه سفید تنش بود که یقه ى اسپانیایى داشت و پر از تور بود،و دامن کوتاه پلیسه ى مشکى!موهاى بلندش را دُم اسبى بسته بود و یک کلیپس تورى سفید به آن زده بود.

تند تند نفس عمیییییق میکشیدم و خدا خدا مى کردم کسى متوجه نشود آن دخترکوچولوى قرتى،الان زیرِ چادر و روسرى و اینهمه حجاب،دارد از استرسِ لو رفتن میمیرد!

یکهو مامانم به تصویر دقیق شد و گفت إ؟!اینکه تویى!!!

من:نه باااااابا،کجا این منم؟!:/

مامانم:والله تویى،این لباست یادت نیست؟!

من:نه باااااابا،من از این لباسا نداشتم کهههه!

مامانم:بخدا تویى،اون موقع هام تو عروسیا نمیتونستم تو رو یجا بشونم،همه ش داشتى میرقصیدى!

من:|

و سکانس شام اینجورى برگزار شد که تا آمدم یک لقمه کوفت کنم،عروس خانومِ توى فیلم داداشش را صدا زد که محمد ببین ایشون همون دخترکوچولوى توى فیلم عروسىِ منِ ها که قشنگ میرقصید،یادته؟!

و آهسته تر جورى که مثلا مردها نشنوند رو به خانوم ها گفت آخر هربار فیلم را دید قربان صدقه ى آن دختر کوچولو رفت،میخواستم ببیند که چقدر بزرگ شده:/

تا آخره مهمانى،انقدر نگاهِ محمد سنگین بود که از هرچى قِر و رقص و مشنگ بازى که تا حالا در آورده بودم،پشیمان شدم:(

  • ۹۵/۰۴/۲۸
  • مداد رنگی

نظرات (۱۰)

:))))
آخ آخ داغ دلم تازه شد
این پستمو بخون:
بعد بیست سال خانوم همسایه رو دیدم و اولین چیزی که گفت این بود که فیلم نی نای نایتو نگه داشتم به آقات نشون بدم :دی

http://nebula.blog.ir/post/399/399-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%85
پاسخ:
اگه این ملت گذاشتن پس فردا ما جلوى قومِ شوهر آبرودارى کنیم:/
اصن حالا که اینطورى شد،رقص بدون محدودیت جنسى و سنى حلال است اما،فیلمبردارى از آن حرام است:))
چه قد خواهره داغون بوده. چه طرزشه اخه؟ :)
پاسخ:
بگو آخه زنِ حسابى،چهل سالته،هنوز مردا رو نمیشناسى؟!
  • مستر نیمــا
  • آخیییی:)))))))))
    پاسخ:
    خیلى طفلکى بودم:)))
    ای جااااااان.حالا اون خواهره هیچی، مامانت باحال بوده . یعنی من حرص میخورما. چند روز پیش یه چیزی پیش اومد و من هی میخواستم قضیه لو بره، همسرم جلوی همه همین جوری گیر داده بود. بعدنم که بهش گفتم، میگه من از کجا بدونم نباید این قضیه مطرح میشد.
    پیشی بیا منو بخور
    پاسخ:
    ما معمولا از نگاه هم متوجه منظور همدیگه میشیم اما مامانم اصصصصلا به من نگاه نمى کرد و زوم کرده بود رو فیلم که مطمئن بشه اشتباه نکرده
    توام چه توقعاتى از آقاى همسر دارى،هااااااااا:))))
    البته منم مثل اینکه خنه ی عمم خیلی قرم وا میشده و میرقصدم...
    بعدشم دیگه کلا خشک شد منبع قر.
    چه قدرم الان از پسر عمه هام بدم میاد. خدا رو شکر از بچگی غیرتی بودم و جلوی چشم اونا نرقصیدم هیچ وقت....
    پاسخ:
    چه حیف که منبع قرُ خشکوندى:(
    من برعکس توام،هنوز رقصیدن حالمُ خوب میکنه و عااااشق آموزش هاى دنس هستم
    حالا چرا ازشون بدت میاد؟!یهو سرت میاد،هاااا:دى
    ای جاااانم :))))

    خیلی حس بدیه خداییش..

    تقصیر مامانه :| :دی
    پاسخ:
    اوهوم،تقصیرِ مامانمِ که معنى نگاه منو متوجه نشد،فاصله داشتیم از هم
    خیلى خجالت کشیدم اما،هیچى از علاقه م به رقص کم نشد که نشد:)))
  • روشــنا ...
  • :)))))
    خداروشکر که کلا تو این موارد بوق محسوب میشم! ولی امان از این مامانا! ی جاهایی بدجووووووور سوتی میدن!
    پاسخ:
    اى بااااابا،چرا هیچکى اینجا پایه نیست پس؟!:دى
    حالا اگه یبار ما سوتى بدیم،اونوقت بیا و ببین!
    سلام مداد جونم...زیارتا قبول...آفرین راضیم ازت رقص بلدی...من ماشالا ازاونجایی که هنرمندم اینم بلد نیستم !!!از بچگی خجالت میکشیدم
    پاسخ:
    سلام عزیزم،چطورى؟
    ایشالله قبول حق:)
    دیگه کارىِ که از دستم بر میاد:دى
    من از بچگى عااااااااااشق رقص بودم،هنوزم بهم انرژى میده
    نمیتونی اندازه تنفر منو از این فیلم ها درک کنی
    :)))))))))))))))
    اه
    ادم به خودش میگه من واقعا تو چه دنیایی بودم اون موقع ها
    :))))))
    پاسخ:
    من متنفر نییییییییتم تیلو :)))))
    اتفاقا خیییییلى کیف میداد:))))
    فقط نمیخواستم اون جمع منو تو اون مود ببینه:دى
    من هنوزم تو همون دنیا سیر میکنم:)))
    وااااااااااااااای امان از این فیلم ها و عکسهای بچگیمون که دست مردم هستش
    پاسخ:
    خییییییلى ضایع طور اصن:|

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">