جعبه مداد رنگی

  • ۰
  • ۰

وقتى نوجوان بودم،مادرم خیلى مراقب بود که کمتر بپر بپر کنم و استرس همه ى مادرها در دوران بلوغ فرزندشان به مادرِ من هم سرایت کرده بود!

آن روزها توى خانه ى پدربزرگ پدرى ام یک زیر زمینِ سر باز داشتیم که چسبیده به ایوان بود و ورودى اش یک متر و نیمى از هم فاصله داشت و یکى از هیجان انگیزترین تفریحات من،پریدن از این ورِ سکو،به آنورِ سکویش بود!

یک روز که عمه کوچیکه و مادرم مشغول یک کارى روى ایوان بودند،من هم مشغولِ بازى خودم شدم.دوم یا سوم راهنمایى بودم!مادرم چندبار تذکر داد که "م" از این کارها نکن،مى افتى و عیب و ایراد پیدا میکنى!

هى تکرار کرد که "م"،تو دخترى،نباید بپر بپر کنى!

و من هر لحظه که حواسش به عمه پرت میشد،یکبار دیگر میپریدم و کیف مى کردم!

یکبار که پریدم،تا آمدم فرود بیایم،یک سنگریزه رفت زیر پایم و تعادلم بهم خورد و افتادم توى زیر زمین که سه تا پله هم از سطح حیاط فاصله داشت!

همزمان با افتادنِ من و صداى جیغم،مادرم از روى ایوان پرید توى زیر زمین و وقتى چشمش به خونِ گوشه ى چانه ام افتاد،در صدم ثانیه رفت از روى پله یک دمپایى برداشت و افتاد به جانِ من!حالا نزن،کى بزن!

عمه کوچیکه رسید و مرا نجات داد!

دیشب که برگشتیم،عمه کوچیکه خانه ى ما بود!

من آمدم توى اتاقم و لباس عوض کردم و پرواز کنان از پله ها سرازیر شدم به سمت پذیرایى و پایم سر خورد و سه تا پله ى آخر را با کمر فرود آمدم!

مادرم دوید سمت من و عمه کوچیکه دوید سمت مادرم و محکم نگهش داشت:))))))

طفلک،خاطره ى چند سال پیش توى ذهنش تداعى شده بود و میخواست اینبار علاج واقعه قبل از وقوع کند:))))))

  • ۹۵/۰۵/۰۸
  • مداد رنگی

نظرات (۹)

ای شاهدخت بی انضباط :))

+ Brave
پاسخ:
اون کارتون رو دیدى؟!
دلیر!
بابام دفعه اولى که اونُ دید،بهم گفت این تویى:))))
:)))))))))))) منو تا حالا نزدن :دی
ولی از اونجایی که تو خونه‌ی ما عدالت باید همیشه حاکم باشه (حتی موقع دعوا)
یادمه داداشم دو سالش بود و بابام خواب بود و خیلی سر و صدا کرد و بابا رو بیدار کرد و بابا هم بیدار شد دعواش کرد
در حد دعوای یه بچه‌ی دو ساله البته!

من تو حیاط بودم (حیاط خونه‌ی مامان بزرگم اینا)
ساکت بودمااااا
حرفم نمیزدم
اصن از ماجرا خبر نداشتم
بعد بابا اومد دقیقاً همون چیزایی که به داداشم گفته بودو به منم گفت که که مگه نمیگم سر و صدا نکن و فلان و بهمان
که عدالت رعایت بشه :))))
بعد من گریه کردم :))))) و عمه‌هام اومدن به حمایت من که اون موقع 5، 6 سالم بود
ینی عمه‌هام و همه و همه اون خاطره یادشونه
پاسخ:
پدر و مادر منم اهل تنبیه بدنى نبودن اما گاهى به ستوه میومدن از دستمون:))))
اون روزم مامانم همه ى سعیش این بود که دردم نیاد اما میزد:))))
باباى تو باید با این میزان استعداد در عدالت،حتما قاضى میشدن
توام الکى شلوغش کرده بودیااااااااا،خوبه کتکت نزد:دى
:)))))
وای مردم از خنده :)))))))))))))
( آیکن نیشخند و خنده از اینجا تا خود رشت )
وای خیلی مرررسییییی :**


پاسخ:
ینى الان به کمر دردِ من خندیدى؟؟؟؟؟؟
چه بى رحمایى پیدا میشن:دى
  • مستر نیمــا
  • حیف شد دمپایی دم دست مامانت نبودا:)))
    پاسخ:
    دیشب نمیخواست منو بزنه کهههههههه:))))
    احتمالا اومده بود دست یارى به سوى دخترش دراز کنه:دى
    مامان خیلیییییییی باحالی داری دمشون گرم :)))))) البته من منظورم ب اتفاق همون قدیمه ک افتادی و مامان اومده با دمپایی بهت زده :)))))
    مامان جانت سلامت باشن همیشه
    پاسخ:
    دست شما درد مکنه،سپاسگزارم از حمایت همه جانبتون:)
    زنده باشى عزیزم،ایشالله همه ى مامان ها همیشه سلامت باشن که انننننقد واسه سلامت و تربیت ما کوشیدن و میکوشن:دى
    خب بابام حقوق خونده
    آخرِ عدالته :))))
    ینی بعضی وقتا انتظاراتی از من داره که از داداشم داره
    و برعکس

    هعی
    پاسخ:
    دیییییییدى؟؟؟!!!
    اصن از وجناتشون پیداست:)
    میگم یوقت برات آستین بالا نزنن،دیگه کم کم وقتشه هاااااااا:دى
    کلاً فازشون این جوریه که منتظرن خودم آستین بالا بزنم
    به همین سوی چراغ مودم قسم!
    پاسخ:
    من چندتا کیس مناسب برات سراغ دارمااااااا:)
  • مصطفی فتاحی اردکانی
  • :))
    پاسخ:
    :))))
    مگه قضیه پریدن و بپر بپر از نظر پزشکا یه چیز مردود نیستش؟  یاد دوران مدرسه بخیر بچه ها زنگ ورزش از زیر دویدن و پریدن و... فرار میکردن و من برام سوال بود که چطور خودشون رو از همچین لذاتی محروم میکنن!
    پاسخ:
    مامان من کارى به پزشکا و نظریه هاشون نداره کلا!البته منم نمیدونم چى به چیه!
    من عاششششق بالا رفتن از جایى و بعدش پریدن از همون ارتفاعم:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">