جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

مسابقاتِ زندگى

یکى از تورنومنت هاى بزرگ زندگى ما از بچگى این بود که کى زودتر به دسشویى برسد!اصلا انگار در هر کداممان نهادینه شده و تا یک نفر از در میرسد،کسى که در را برایش باز مى کند،توى چشم هایش زُل میزند تا متوجه شود که احتیاج مبرم به دسشویى دارد یا نه!اگر نداشت که خب هیچى!اما اگر این نیاز را توى چشم هاى تازه از راه رسیده بخوانیم،هرچقدر این احتیاج شدیدتر باشد،سرعت بیشترى به پاهایمان میدهیم و میدویم سمت دسشویى!یکجور سادیسم است گویا،اما واقعا نمى شود کاریش کرد!

صداى بوق ماشین سعید را شناختم و رفتم درِ ورودى را باز کردم و با لبخند از هردویشان استقبال کردم.سهراب با عجله پیاده شد و یکجورى دوتا یکى پله ها را بالا آمد که روى پله ى آخر فهمیدم چقدر کارش ضرورى است و ناخودآگاه دویدم سمت دسشویى!از پشتِ سر موهایم را کشید و من همچنان دویدم.پایش را انداخت توى پایم و با آرنج خوردم زمین:|شانس آوردم چانه ام نشکست!

مادرم عصبانى شد و دعوایش کرد و گفت باید بروى دسشویىِ بالا.دلم سوخت.گفتم من اصلا نمیدانم چرا میدویدم!تو برو همینجا،من خوبم!

آرنجم بدجورى میسوزد:(

  • ۹۵/۰۶/۲۳
  • مداد رنگی

نظرات (۹)

خدا به راه راست هدایت تون کنه :)))
پاسخ:
عاااااااامین:))))
خدایى صراط مستقیمم خیلى سختِ هاااا
الان متو ر چی بگم دخترجان
پاسخ:
فقط سرزنشم نکن لدفن:(
آرنجم میسوزه:(
  • سعید یگانه (جاوید)
  • همراه با برادر....... همگام تا دستشویی!!
    جالب بود
    :-)
    پاسخ:
    عجب تیترى شد:)))
    فعلا که زد گامِ منو شکست:)))
    جل الخالق یعنی در این حد؟!!  من جرم سنگینم این بود که هروقت یکی آب میخواست و براش میاوردم اول باید جلوش خودم ازش میخوردم بعد بهش میدادم دیگه هرموقع میخواستم به داداشم آب بدم منتظر بود اول خودم ازش بخورم بعد بدم بهش
    تو هم که کتک رو خوردی دیگه هم موهاتو کشید هم آرنجت داغون شد ولی بعید میدونم عبرت گرفته باشی!
    پاسخ:
    اوهوم،در اون حد:(
    منم عادت تو رو دارم،به هرکى بخوام آب یا نوشابه یا هر نوشیدنى بدم،اول یه قلپ ازش میخورم
    اتفاقات بدتر از این هم تو این مسابقه افتاده برامون،اما ترک عادت موجب مرض است:))))
  • مصطفی فتاحی اردکانی
  • عایا شرکت در چنین مسابقاتی صحیح می باشد؟
    پاسخ:
    چى بگم والله؟!این کارا رو هم نکنیم باید بریم قلیون بکشیم دیگه:)))
    مدادرنگی = ام الامراض
    ولی چه جالب تو هم یه قلپ ازش میخوری؟ ببین ما متبرکش میکنیم که اونا مفیوض بشن فقط همین
    پاسخ:
    به نظرت این چیزا مرضِ؟!!:))
    فتواى منم همینِ!البته همه مون همینجورى هستیم:)))
    من به ازای هزار باری که ضرب و شتم شدم توسط برادرم فقط یه بار زدمش که هنوز که هنوزه میگه من رو ناکار کردی :)  حدود ۲۰ سال پیش مثلا...
    پاسخ:
    ینى چجووووورى زدى که طفلک هنوز یادش نرفته الى؟؟؟؟:)))
    ما هیچوقت کتک کارى نکردیم،اما تا دلت بخواد همدیگه رو گااااز گرفتیم و موهاى هم رو کشیدیم و همدیگه رو گره زدیم به تخت و پتو و بالشت:)))
    بابا من که میگم شما خانوادگی باحالین
    پاسخ:
    ما خیییییییلى باحالیم،خیییییییلى:)))))
    لطف دارى گلم
    ما هم همینجوریم... میدوعیم واسه دستشویی! :))
    پاسخ:
    زندگى خیییلى دوندگى داره:))))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">