جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

دیروز صبح زود براى انجام یک کار بانکى از خانه بیرون زدم.خیابان پُر بود از تاکسى ها و وَن هایى که توى هم مى لولیدند.دختر بچه هاى دبستانى،سرخآبى و یاسى و لیمویى و ...،مثل جوجه هاى رنگى رنگى،توى سرویس هاى مدارس ورجه وورجه مى کردند و گاهى که دقت مى کردى،انگار یکى از آنها مانده بود زیر دست و پاى بقیه و داشت لِه مى شد!از بین تمامِ رنگ هاى خیابان،چشمم به یک کوله پشتى صورتى افتاد که در ارتفاع نسبتا بلندى خودنمایى مى کرد!یک لبخندِ غلیظ پاشید توى صورتم و ترمز کردم و با لذت به عبورِ این صحنه ى بِکر زُل زدم و برایشان دست تکان دادم.یک باباى خوب که دست هاى کوچک دخترش را توى دست هاى پَهنش مشت کرده بود و کوله پشتىِ قشنگِ دخترانه اش را خودش به دوش مى کشید!اصلا مرد بودن به همین چیزهاست!به عقیده ى من،مردهاى قوى حتما بلد هستند خرمن موهاى یک زن را چگونه ببافند!مردهاى بزرگ بلد هستند خاله بازى کنند و با دخترشان فروزِن تماشا کنند و لذت ببرند!حتى وقتى خسته از سرِ کار برمیگردند،مى توانند پسرشان را از پا آویزان کنند و با او کشتى بگیرند و خانه را روى سرشان بگذارند!مرد بودن به همین چیزهاست!به کوله پشتىِ صورتىِ روى شانه هاى مردانه شان!


  • ۹۵/۰۷/۰۸
  • مداد رنگی

نظرات (۸)

سلام
پاسخ:
علیکم السلام
  • صبا مهدوی
  • یاد نقاشی های soosh افتادم... 
    مرد باس هوای دخترش را خیلی داشته باشه :)
    پاسخ:
    در مورد اون نقاشیا چیزى نمیدونم:(
    بله،مرد باید اینجورى مردونگى کنه:)
    من یه بار وقتی می‌رفتم دانشگاه همچین صحنه ای دیدم و کیف خودمم سنگین بود و کلی حسودیم شد
    یواشکی عکسم گرفتم ازشون :دی
    پاسخ:
    من عاششششق این دست به دوربین بودنتم شباهنگ:)))
    احتمالا یه آلبوم حجیم از این عکساى یهویى دارى:)))
  • ریحانه سادات
  • میدونی .. من همیشه میگفتم بچه م به شیش سالگی رسید میندازمش بیرون از خونه :)) چون اصلا اعصاب و حوصله ی دبستانیا رو ندارم ! بچه باید همیشه کوچیک بمونه :)) ولی با خوندن این پست یه نقطه نظرم عوض شد :))
    پاسخ:
    تو بچه بیار،تا صدسالگیشم دلت میخواد تر و خشکش کنى و برات بچه س(مثلا من تجربه داشتم:))))
    من عاشششششق درس کار کردن با دبستانیام!املا گفتن بهشون،ریاضى کار کردن،نقاشى کشیدن و هر کارى که فکر کنى
    خوشحالم که یه طفل معصومى رو از پرورشگاه نجات دادم با این پست:))))
    سلام خانووووم ...کوله صورتی که دست وپادراورده بود
    پاسخ:
    سلام بااانو
    البته دست و پاهاش خیلى گنده تر از کوله ى صورتى بودااا:))
    یادش به خیر من وقتی راهنمایی میرفتم صبح هایی که داداشم منو میبرد کیفم رو میگرفت دستش و نمیدونی چقدر همکلاسیا حسودی میکردن  اکثرا داداشاشون آدمای زورگو و بداخلاقی بودن که میزدنشون و همچین رفتاری براشون عجیب بود
    پاسخ:
    داداش منم همیشه مایه ى فخر و مباهاتم بود توى مدرسه و همکلاسیا،و البته پدرم که همیشه به نوعى منو غافلگیر مى کرد و همه ى بچه هاى کلاس آرزوشون بود جاى من باشن
    خدا برادرت رو حفظ کنه:)حتما باباى خوبى هم میشه
    :)  خدا عزیزان تو رو هم حفظ کنه عزیزم
    پاسخ:
    آمین:)
    ممنونم
    خیلی زیبا...
    چه نوشتنی دارید
    پاسخ:
    سپاسگزارم
    از لطفِ شماست

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">