جعبه مداد رنگی

  • ۰
  • ۰

پس از دوشیزگى

و ....

غروبِ سردی از روزهای خدا،

بی شک،

آنقدر دخترانه هایم را قد کشیده ام که حجم اتاقم، قواره ی تنهائی های صبورم نیست!

و قاب های خالی ِ من،آغشته به روزهای دور

رد می شوند از شانه ی دیوار!

من،تمام کودکی ام را در چمدان کوچکم جا میدهم 

و در حوالی یک حسرتِ خیس، 

چشم می چرخانم چاردیواری معصومم را

خیره می مانم به تختی که جز من در آغوش هیچ کس نخوابیده!

و غرق می شوم در سکوت سکرآور و امنَشْ

تنها صدای لکنت گرفته ی ساعت 

دریغ میکند از من 

لحظه های آخر را!


"مدادرنگى"

 

  • ۹۵/۰۷/۲۴
  • مداد رنگی

نظرات (۷)

لطفا ارتباط عنوان و متن را روشن بفرمائید خواهر :دی
پاسخ:
واقعا ملموس نیست؟!!!!!!!!!
مرا فاحشه ی بی چشم و رو نامیدند وقتی در تلالوی رویاهای خیسم، تنهاییم را در آغوش کشیدم...

عالی بود نوشتت :)
پاسخ:
نظر لطفتونِ:)
متن شبیه یه بی قراری و تنهایی ناشی از بزرگ شدن و بلوغه...یه تنهایی که شاید دیگه آخراشه...اما عنوان یعنی خیلی وقته اون تنهاییه رفته و تموم شده...
پاسخ:
تجسم من از روزى که بخوام با اتاقم واسه همیشه خداحافظى کنم،این شکلیه:(
  • صبا مهدوی
  • به به، به سلامتی.. مبارکه :)

    بسیار خیال انگیز و زیبا..


    پاسخ:
    رسسسسما خطبه ى عقدمُ خوندى با این تبریک گفتنت:))))
    ممنون
  • مستر نیمــا
  • عالی بود
    پاسخ:
    قابلى نداشت:)
    ترک و گذار از دوره ی تنهایی ....
    از یه سنی به بعد تنهایی سخته....
    وترکش واجب:)
    پاسخ:
    تنهایى سخته اما من نمیتونم رهاش کنم:(
    برام مثل جون کندنِ!
    میشه بگی الی چه کشوری هست ؟؟ خودش که جواب سر بالا میده :/ 
    پاسخ:
    همونجا تو کامنتاش بود،چین!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">