جعبه مداد رنگی

  • ۱
  • ۰

روز عاشورا مثل هرسال رفته بودیم به یکى از زیارتگاه هاى شهر.معمولا دوستان و آشنایان زیادى هم آن اطراف هستند که شاید سالى یکبار و معمولا هم در آن روز و آن مکان بخصوص همدیگر را میبینیم.تعدادى از همکلاسى هاى دوره ى دبیرستان من هم شامل این عده مى شوند.امسال هم مثل سال هاى قبل با چند نفرشان برخورد کردم و یادى از روزهاى دور کردیم.خدا ما را ببخشد که با تمام خاطرات تلخ و شیرینمان زدیم زیر خنده و چیزى از عزادارى نفهمیدیم.سولماز،یکى از دختران محجوب و زیباى کلاسمان بود که من سه سال پیش او را به یکى از پسرعموهایم پیشنهاد دادم و ظاهرش مقبول افتاد و بنا شد که با او صحبت کنم و یک قرارى براى آشنایى بگذارم.وقتى موضوع را با سولماز در میان گذاشتم،با کمى خجالت و من و من ماجراى عشقِ پنج ساله اش را برایم تعریف کرد و از من بابت نیت خیرم تشکر کرد و دلیلش انقدر محکمه پسند بود که من هم اصلا دنبالش را نگرفتم و یکى از هم دانشگاهى هایم (که الان عروسِ عمویم مى باشد) را به پسرعمویم معرفى کردم!امسال وقتى دوباره همدیگر را دیدیم،تنگ در آغوشش گرفتم و نگاهى به دست چپش انداختم که هنوز هم خالى بود!گفتم اى بابا،هشت سال شد!الان باید بچه تان هم مدرسه مى رفت!پس کى ازدواج مى کنید؟!رنگ از چهره اش پرید و انقدر در هم و پریشان شد که از گفته ام پشیمان شدم!بعد هم آرام آرام برایم تعریف کرد که سال قبل(بعد از هفت سال)،فهمیده که مرد مورد علاقه اش صاحب زن و فرزند است!من در آن لحظه فقط بصورت دو نقطه یک خط صاف زُل زدم توى صورتش و بعد هم طبق عادتِ مسخره ام،زدم زیر خنده و انقدر خندیدم که چشم هایم به اشک نشست!سولماز که خیلى از یادآورى آن موضوع غمگین شده بود،دستش را گذاشت روى دهانم و گفت هنوز هم این عادت مزخرف را کنار نگذاشته اى؟!(همه مى دانند واکنش من در زمان شوک چگونه است)!

هیچ حرفى در مورد تعهد احمقانه ى دوستم به مردى که خوب نمیشناختش ندارم،فقط مى خواهم بدانم یک انسان چقدر مى تواند رذل باشد که هفت سال،احساس یک دختر معصوم را به بازى بگیرد،فرصت هایش را بسوزاند و بعد هم برود پى زندگى ى که از قبل هم برایش جریان داشته!

  • ۹۵/۰۸/۰۳
  • مداد رنگی

نظرات (۳)

:-|
ماشالله شما هم یدی داری در پیوند بر قرار کردن ها!
پاسخ:
آره هزارماشالله:)))
یا خداااااا
یعنی چه؟ به همین راحتی؟ چطور امکان چونان پنهان کاری عظیمی وجود داره؟ 
چه اتفاق غم انگیزی
پاسخ:
گویا به همین راحتى و به همین غم انگیزى:|
به نظرم یخورده ش از گیج بازى و سادگى دوستم بود
طرف مرد نبوده
نامرد بوده
باید مردی رو از دوستتون یاد میگرفته
چه ضربهی مهلکی
من اگه چنین ضربه ی بخورم  بعید میدونم بتونم کمر راست کنم.
:(
پاسخ:
در نامردى اون شخص که شکى نیست!
دوستمم سادگى کرده
مراقب خودتون باشین پس!این نامردى ها فقط منحصر به جنس ذکور نیستا!ممکنِ حتى از یک زن سر بزنه!
ایشالله خدا پشت و پناهتون باشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">