جعبه مداد رنگی

  • ۰
  • ۰

ساعت 5:42 صبح!

من؛یک مدادرنگىِ به شدت کلافه که خبره مرگش یه هفته رفته شیراز تا به خیال خودش بخوره و بخوابه و بگرده اما،کووووور خونده بوده!

یه عالمه خمیازه ى کش دار با خودم سوغات آوردم:|

انگار یک ماه پادگان بودم!

انقدر خوب تو خونه ى مادرشوهرم تربیت نظامى شدم که ساعت بیولوژیک بدنم راس ساعت 5:30 صبح،زننننننگ میزنه تو مغزم و با تمام مقاومتى که بخرج میدم،دیگه چشام بسته نمیشه که نمیشه!

دنده هام درد میکنه بس که دنده به دنده شدم تا خوابم ببره

خب بى خوابى به جهنم!این وقت صب کوفت پیدا میشه که شکممو ساکت کنم؟!

فک کرده اینجا شیرازه

فک کرده مامانِ من مثل مادرشوهرمه که این ساعت پنج مدل غذا و املت و پوره و آبمیوه تدارک دیده باشه

چشم بازارو کور کردم با این شوهر کردنم

خوابم نمیبره:(

گشنمه:(




  • ۹۶/۰۵/۰۹
  • مداد رنگی

نظرات (۵)

وای مردم :)))))))

چه بامزه هم تعریف میکنی :)))))

حقدس دلم خونوک شد خخخ شوخی میکنم 
پاسخ:
دور از جون:)
واقعا حقمه!خونه ى بابام نشسته بودم دیگهههههه
خب حالاااااا توام انگاری به اسیری بردنت :))))))

تازه اولشه خب زن باس سحرخیززززز باشه دیگه :)))

من قبلا با المیرا ک اسم واقعیمه و دختر شمالی هم نظر دادم خواستم بدونی از خیلیی وقته میخونمت همون که گمت کرده بودم از وبلاگ ساحل افکار ادرستو پیداکردم 
پاسخ:
اصن خونه ى شوهر ینى اسیرى دیگه خوااااهر:)))))
یادمه که از وبلاگ مستر نیما پیدام کرده بودى عزیزم:)
خب ماشالا مادرشوهرت چقدر فعال وپرانرژیه قدیمیا خیلی هزارماشالا صبح زود بیدارمیشن و مث تراکتور کارمیکنن بدنشون عادت داره حالا ما خودم میگم یه کار کنم انرژی ندارم دیگه جنازه میشم نمیدونم چرا بخاطر تغذیه هم هس تاثیرداره جاری هم داری حالا خوبه خواهرشوهرنداری :))) خب اولش سخته بعد دیگه خودمونی بشی باشون میدونن ک خوابالویی دیگه هروقت رفتی تخت میخوابی :)))
پاسخ:
آره هزارماشالله خیلى اکتیو هستن
منم یخورده خوابالوام
دوتا جارى دارم:)اما دوس داشتم خواهرشوهر داشته باشم
پدرشوهرم یجورى بهم میگه عروسِ سحرخیزم،که دلم نمیاد کاخ خوشبختیش رو ویرون کنم:)))))))))
مریم جان دفعه بعدی کی میری شیراز؟:))))))))

انققدجیغ زدم گلوم درد میکنه :-( 
پاسخ:
احتمالا یکى هفته قبل از عروسى میرم:)
جیغ چرا دختر،من هستم:)
ای جااااان.  چه بامزه غر میزنی دختر.  البته میدونم خیلیاش شوخیه.  اما یک نصیحت خیلی دوستانه.  عزیزم لازم نیس در ارتباط با دیگران از جمله خونواده ی همسر خیلی هم خودتو عوض کنی.  دیگه ساعت خواب آدم دست خودشه هب. 
ولی همشهریای ما خیلی هم خوبن😉
پاسخ:
شوخى چیه خوااااهر؟!!!عین واقعیت رو نوشتم
ممنون از نصیحت خواهرانه ت:)
همشهریاى شما عشششششقن:)
دلم تنگ شده براشون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">