جعبه مداد رنگی

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

باید زودتر از این ها میومدم و براتون مى نوشتم دوستاى خوبم،نشد!

بیست و نهم اسفند ماه،مصادف با روز زن،مدادرنگى هم به جرگه ى متاهلا پیوست.

یه دختر شمالى،از یه مادر اصفهانى،عروس یه خونواده ى شیرازى:)

قسمت رو نمیشه پیش بینى کرد!

همیشه تو فانتزیام،با مردى زندگى مى کردم که از کتاب فروشیاى خیابون انقلاب کلى خاطره داشته باشه و اونا رو وجب به وجب از نظر گذرونده باشه!میتونستیم ساعت ها درباره ى نویسنده ى مورد علاقه مون حرف بزنیم و قلمشون رو نقد کنیم.مى تونستیم هفته اى یه فیلم خوب ببینیم و تحلیلش کنیم!

توى فانتزیام،همسرم یه مرد شاعرپیشه بود که شباى بارونى توى تراس،روبروم مى نشست و من براش غزل میخوندم و اون قهوه ى تلخش رو مزه مزه مى کرد!مردى که همیشه میدونستم چطور غافلگیرش کنم!

حالا اما تو دنیاى واقعى زندگى مى کنم و فرسنگ ها از اون خیال بافى هاى دخترونه فاصله دارم!

همسر مردى هستم که با اعداد سروکار داره و هروقت خواسته براى دل من،تن به خوندنِ دو بیت شعر بده،تنِ شاعرو تو گور لرزونده!

مردى که اهل قهوه نیست و چاى رو به همه چى ترجیح میده!

فیلم دیدن رو دوست نداره و توى فوتبال،یه تحلیل گر حرفه اىِ!

البته من همیشه به آدمایى که معادلات پیچیده ى ریاضى رو دوست داشتن،غبطه میخوردم!و خوشحالم که از ریاضى لذت میبره!اما من از اعداد،بیزارم!

با تمام این تفاوت ها،باور دارم که عاشقانه تلاش میکنه این شکاف هاى سلیقه اى رو،با چیزاى دیگه پر کنه!

مثل سفر،

مثل موسیقى،

مثل قدم زدن زیر بارون،توى برف،حتى تو ظلّ آفتاب!

ازتون میخوام براى خوشبختیم دعا کنین

منم براى خوشبختى تک تکتون دعا مى کنم!

  • مداد رنگی
  • ۰
  • ۰

تَکرار مى کنیم

دوبـاره مى سازمـت وطـن،

اگـرچه با خشـتِ جـانِ خویـش

ستـون به سـقفـ تو مى زنم،

اگرچـه با اسـتخوانِ خویـش!



تا ١٤٠٠ با روحانى،و زیر سایه ى سیـّدِ اصلاحات!

  • مداد رنگی